تبلیغات
پاتوق - .

پاتوق

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!

.

تصاویر سیاه سفید هنری و زیبا

سالها رفت وهنوز یک نفر نیست بپرسد از من


که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری


همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی


گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی


راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟ صدفی در دریا است؟


نوری از روزنه فرداهاست؟ یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟


بارها آمد و رفت بارها انسان شد


وبشر هیچ ندانست که بود خود اوهم به یقین آگه نیست


چون نمی داند کیست چون ندانست کجاست ...چون ندارد خبر از خود که خداست


+ نوشته شده در سه شنبه 15 آذر 1390 ساعت 09:57 ق.ظ توسط نسیم | نظرات()